تبليغات|طراحی سایتX
" بنام خدایی که از شدت حضور ناپیداست "

" بنام خدایی که از شدت حضور ناپیداست "

بیست و دومین سال تولدت مبارک

سلام  

امروز می دونین چه روزیه؟ 

نه؟ 

چطور آخه؟ 

مگه میشه کسی روزه تولده عاطفه منو یادش نباشه ؟ 

امروز تولده خواهره گلم بهترین آبجی دنیاس  

که اگه نبود الهامش دق میکرد از تنهایی اگه اون نبود من با کی حرفامو میزدم واسش از دسته گلایی که به آب میدادم می گفتم؟ 

 

الهــــــــــی  

چقدر دلم براش تنگ شده  

الان سومین سالی هست که تولدش کنارش نیستم  

امسال که من بیرجندم اون مشهد  

پارسالم که همینطور  

3 سال پیشم که من هنرستان بودم اون بیرجند دانشجو بود  

دیشب ساعت 4 دقیقه بامداد بهش پیام دادم تولدشو تبریک گفتم  

کلا دوست دارم اولین دقایق روزه تولده عزیزترینهام تولدشون رو بهشون تبریک بگم  

ولی فکر میکنم امسال تولدش براش با سالهای دیگه فرق داشته باشه اخه امسال تولدش رو در کناره عشقش میگیره  

الهی قربونت برم که تو هم عاشقی  

نمیدونم داماده گلمون چی چی واست گرفته؟ 

راستی من چی برات بگیرم؟ 

واااااااااای 

چقدر سخته وقتی آدم می مونه که واسه تولده بهترینهاش چی جی بگیره و تو هم که از بهترینه بهترینها هستی گیج میشم  

فقط امیدوارم خط موفقیتهات ادامه داشته باشه  و سال به سال موفق تر باشی و سالم و سربلند  

راستی یه حرفه خصوصی میخوام بهت بگم با اینکه میدونم ادرسه این وبلاگمو نداری  

اون روز مامان گفتن که من به تو و عاطفه افتخار میکنم  

من که با شنیدن این حرف خیلی ذوق زدم (مثه خری که بهش تیتاب داده باشن ) 

گفتن که هر دوتون هم خیلی خوبین و هم درس خون  

خلاصه خیلی باحا ل بود  

 

بازم میگم تولدت مبارک بهترینم  

                         راستی دعا واسم یادت نره اخه فردا دو تا امتحان عملی پایان ترمه سخت دارم  

کسی که خیلی دوستت داره " آبجی کوچولوت"

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:55 نظر(0) .

" دلم !!!!!!1"

دلم واسه شیمام تنگ شده  

اندازه سوراخ جوراب مورچه  

5-6 ماه میشه ندیدمش  

                      خدا کنه اونم امتحاناشو خوب بده مثه من که باز بشینیم با هم واسه کنکوره کارشناسی بخونیم  

ولی خدایا چه خوب میشه اگه دو تامون کارشناسی یه جا قبول شیم  

(همچین میگم انگار روزی 16 ساعت دارم واسه کارشناسی می خونم !!!!)

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 05:26 نظر(0) .

"چرا؟؟؟؟"

سلام خدایا  

چرا من اینقدر لجم از بعضی بنده هات در میاد؟ 

تا حدی که حرصم میگیره و دندونامو بهم فشار میدم و به زمین و زمان نازسا می گم ولی چه فایده ای داره برای اینکه آرامش خودم رو حفظ کنم چیزی به زبون نمیارم  

الان خورده اعصابم  

یه کاری کن تسلی پیدا کنم  

من فقط از خودت خواسته هامو میخوام و این تویی که می تونی به بهترین شکل به من تسلی بدی نه هیچ کسه دیگه  

من به این اعتقاد دارم

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 04:47 نظر(0) .

"ای خدای مهربون"

ای خدای مهربون دلم گرفته  

                            از این ابر نیمه جون دلم گرفته  

از زمین و آسمون دلم گرفته  

 آخه اشکامو ببینم، دلم گرفته  

                        تو خطاهامو نبین ،دلم گرفته 

تو ببخش فقط همین ،دلم گرفته 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 04:30 نظر(1) .

این روزا اصلا حاله خوشی ندارم "

هر رفتنی رسیدن نیست  

                       اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست 

 

 

تازه فهمیدم استادی که قرار نبود این ترم امتحان عملی بگیره واسه 4 شنبه 2 تا امتحان عملی با هم داریم و 1 تحویل پروژه  

آخه ما بدبختا به کی دردامونو بگیم  

ای خدایاااااااااا 

پروژه ام که ناقصه و تمامه برنامه هام بهم ریخته آخه می خواستم این یه هفته درس بخونم به خصوص اون درسایی که امتحاناش با هم تداخل داشت اما نمیشه و فقط باید وقتمو بذارم رو این امتحانای لعنتی که خیلی هم داغون بدم میاد ازشون  

ای خدایه من خودت می دونی این ترم 23 واحد دارم  

اما مهم اینه که من تو رو دارم  

خیلی هم دوستت دارم  

راستی دلم واسه زهرا تنگ شده که فورجه رفته خونشون  

داشتم به این موضوع فکر میکردم که 3 هفته دیگه بیشتر دانشجو نیستم تو این لحظه اس که با خودم میگم بهتر  

بذار تموم شه  

اخه این ترمه اخر خیلی داره بهم سخت میگذره  

خیلی  

الانم میخوام برگردم خوابگاه برم رو مخ زهرا کار کنم بلکه شیاد راضی شه با هم بریم پارک اگه راضی نشه منم تنها نمیرم  

ولی میدونم اینقدر این زهرا گله که هیچ وقت منو تنها نمیذاره  

اصلا مگه میشه کسی که تو فورجه ها به خاطره اینکه من تو خوابگاه تنها باشم نره خونه الان به حرفم گوش نده   

زهرا ماهی به خدا تو خوابگاه اگه تو نباشی میشه برام مثه قبرستون  

میدونم این نوشته رو هیچ وقت نمیخونی چون سرت خیلی شلوغه و این ترم 24 واحد داری اما بازم خیلی میخوامت  

و از خدا میخوام که این ترم همه واحداتا به سلامتی پاس کنی  

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 04:18 نظر(0) .

به خدا!!!

دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه من بالایی است.

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:07 نظر(0) .

گل

بوی گلها عالمی را مست وحیران می کند  

                                        دیدن مهدی (عج)هزاران درد درمان می کند 

مدعی گوید که بایک گل نمی گردد بهار 

                                        من گلی دارم که که عالم را گلستان می کند 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 06:01 نظر(0) .

تقدیم به زیباترین خالق

- كسي كه پر از عشق است، پر از خود خداست. 
 
حتي اگر همه چيز در اين دنيا خوب
 و كامل بود ،ما باز هم به خدا نياز
داشتيم زيرا خوبي و كمال از خدا ست.
 
 
 
هر شب نگراني هايم را به خدا وامي گذارم .
او به هر حال تمام شب بيدار است.    
 
با خيال راحت بخواب خدا بيدار است  
-بگذار خداوند ديگران را به وسيله ي تو دوست بدارد و تو را به وسيله ي ديگران .  
 
پرهيز از تجملات ، راهي است به سوي خدا.
خداوند به كساني كه دست روي دست گذاشته اند چيزي نمي دهد.  
 
خدا در درون ماست ،اما ما او را جايي در بيرون خود قرار مي دهيم تا پرستش اش كنيم
 
استعداد هديه ي خداست .
نحوه ي استفاده از آن هديه ي توست به خدا  
 
خداوند  انسان را در آبهاي عميق فرو مي كند نه براي غرق كردنش ، بلكه براي پاك كردنش .   
 
هر كس خدا را بجويد راهي به سوي او خواهد يافت. 
 
كسي كه عاشق خداست ، مي تواند باعث طلوع يك ستاره شود.
 
بعضي از بزرگترين هداياي خداوند دعاهاي بي جواب است . 
 
خدايا، به من قناعت عطا فرما تا آنچه را نمي توانم تغيير دهم بپذيرم .
شهامت عطا فرما تا انچه را مي توانم تغيير دهم.
وعقل عطا كن تا تفاوت ميان آن دو را تشخيص دهم.  
  تنهايي سرشار از موهبت است ،زيرا در سكوت درون ، خدا را خواهي يافت.  
انسان واقعا ديوانه است .
يك كرم هم نميتواند بسازد
اما ده ها خدا مي سازد .    
 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:37 نظر(0) .

"سلام "

سلام  

دیگر نمدانم باید از کجا شروع کنم که حرف هایم تکراری و خسته کننده نباشد .گاهی اوقات احساس میکنم که دیگر خودم هم مانند جملات و نوشته هایم خسته کننده و ملال آور شده ام. 

کاش می دانستم که... 

آیا باید چه بدانم که نمیدانم؟؟؟ 

حرف هایم دیگر از بی هدفی روی صفحه ی سفید کاغذ بی معنی ظاهر می شوند و نمی توانند حس ملال آور مرا بازگو باشند . 

مگر مرا چه شده است؟ 

آقاجانم چرا من فقط به خاطر تو مینویسم و نوشتن برای دیگران حتی خو د را بی ارزش و پوچ می دانم  

ای کاش روزی بیایید تا حضورا نوشته هایم یا بهتر بگویم دل نوشته هایم را برایتان بخوانم تا از حسی برایتان بگویم که همیشه در قلب من نوری روشن و گرم و دل گرم کننده را موجب می شد . 

شاید در این دوران پولاد و سنگ بازگویی این احساسات کمی سخت و شنیدن این سخنان تمسخر برانگیز باشد . 

وقتی که تماشاگر این هستم که برخی افراد چقدر نسبت به شما بی تفاوت اند گویی که اصلا نیستید و نخواهید بود قلبم دررون سینه هموچون مار گزیده ای به خود میپیچد که آیا مردمان را چه شده است؟ 

آیا نمی دانیم که اگر هنوز زمین پا برجاست اگر هنوز مانفس در ریه داریم اگر ما هنوز درد را آن طور که باید نچشیده ایم به این خاطر نیست که آنطور که ما فکر میکنیم خدایی نیست  

به این دلیل است که مولایه ما نیمه شب تا صبح برای اینکه خدا مارا عذاب نکند می گرید ...آری میگرید  

 

وای بر ما..

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:54 نظر(3) .

"چرا؟؟؟"

وای که چقدر دلم گرفته  

تازگی ها اینطوری شدم یا شایدم تازگی ها عود کرده  

هر وقت میرم بیرون از خوابگاه تو کوچه پس کوچه ها تو خیابونها اینقدر آدم های جور واجور ،ادم های رنگی تریپ خفن  

کسایی که خودشونو به معرض دید بقیه میذارن  کسایی که زیبایی های ظاهری شون رو به حراج می ذارن کسایی که شاید دل پاکی داشته باشن اما با ظاهره ناردستشون دل پاک بقیه رو آلوده میکنن و دلبری می کنن اما به چه قیمتی؟ 

 

به قیمته تباه کردن حجب و حیا و عفتشون ؟ 

وای که چقدر دله آدم می گیره  

واااااااااااااای

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:54 نظر(0) .

"بیا ...."

جمعه شب وقتی فیلم یوسف رو نگاه می کردم به این نتیجه رسیدم که چرا فراق یوسفه یعقوب 30 سال طول کشید  چون یوسف منتظری مثل یعقوب داشت . 

حالا می دونی چرا یوسف ما نمیاد؟ 

چون بین این همه ادم که ادعا دارن منتظرشن و اسمه خودشونو گذاشتن شیعه حتی یکی مثل یعقوب در فراق یوسفش گریه نمیکنه  

واسه همینه که غیبته یوسفه زهرا(عج)د سالهاست که داره طول میکشه . 

دله یوسفه زهرا از ما شیعه هاش خونه 

از ماهایی که خیلی پیشه هم سنگشو به سینه می زنیم و مهدی مهدی می کنیم اما تو خفا یه کارایی میکنیم که آقامونو از هر چی شیعه اس بیزار میکنیم  

یوسف زهرا دلشو به چیه منو تویه شیعه خوش کنه؟ 

در جوابش نگو به ماهایی که صبح تا شب حتی یه سره انگشت یادشو نمیکنیم نه ماهایی که تو ذهنمون یه تصوره افسانه ای داریم و همش با خودمون میگیم تا الان که نیومد از این به بعد هم نمیاد (اینا همش دروغه)وای بر مــــــــــــــــــــن .... 

وای بر من ای یوسف زهرا تو روزایی که شما رو از یاد می برم ،تو روزایی که با رفتار نادرستم دله شما رو میشکنم  

                      گفتن دوری و دوستی  

اما قرار نبود دوریمون اینقدر طول بکشه  

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 02:55 نظر(0) .

Smile هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…
منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشي ناپديد ميشه ...
! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من
من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:19 نظر(0) .

طنز نامه ی مردی به همسرش

 طنز : نامه به همسر

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است. تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد.

در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم


ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا ميآد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته.من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا ميبينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. واي چه قدر اينجا گرمه!!
|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:19 نظر(0) .

"دلتنگی و باز هم دلتنگی...!"

دیشب دلم همچون آسمان ابری بود و در پی بهانه ای برای باریدن ... 

بر لب خنده دارم اما در درونم غوغایی عجیب است اما برای چه؟؟؟  

اری دلم تنگ است برای فضای گرم و دلنشین خانواده لبخند گرم مادر و چشمان همیشه  ی خسته ی پدر و.. 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 09:51 نظر(1) .

 حتما این شعره احسان رو شنیدین؟ 

من یکی وقتی اینو گوش میدم بغضم میگیره یاده لحظه های جدایی میفتم

سلام ای غروب غریبانه  ی دل     

                                           سلام ای طلوع سحرگاه رفتن  

 سلام ای غم لحظه های جدایی  

                                            خداحافظ ای شعر شبهای روشن  

خداحافظ ای شعره شبهای روشن  

                                               خداحافظ ای قصه ی عاشقانه  

خداحافظ ای آبی روشن عشق  

                                            خداحافظ ای عطره شعره شبانه  

خداحافظ ای همنشینه همیشه  

                                             خداحافظ ای داغ بر دل نشسته  

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من  

                                                تو را می سپارم به دلهای خسته  

تو را می سپارم به مینای مهتاب  

                                              تو را می سپارم به دامان دریا  

اگر شب نشینم اگر شب شکسته  

                                         تو را می سپارم به رویای فردا 

به شب میسپارم تو را تا نسوزد  

                                               به دل می سپارم تورا تا نمی رد  

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد  

                                               اگر روزگار این صدا را نگیرد  

خداحافظ ای برگ و بار  دله من  

                                              خداحافظ ای سایه ساره همیشه   

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم  

                                                خداحافظ ای نوبهاره همیشه  

                                       

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 04:32 نظر(0) .

"دلم میگره وقتی به این موضوع فکر میکنم که...."

دلم بد جور میگیره وقتی به این موضوع فکر میکنم که این ترم ،ترمه اخره و باید از کسایی که دو سال شب و روز تو غم و غصه باهاشون بودم رو ترک کنم 

تو این موقع است که اونها رو یه طوره دیگه نیگا میکنم و بغض به  گلوم فشار میاره و می ترسم که بترکه  

 

وای چقدر سخته که تو این ترمه اخری میشینیم دوره هم و از خاطراته ترمهای قبل میگیم  

و یه حس ناجور که دیگه نمیتونیم همدیگه رو ببینیم اخه شهرامون از هم جداست  

 

اما گاهی اوقات خودمو آروم میکنم میگم شهرامون جداست دلامون که جدا نیست اما بازم هر اتفاقی بیفته  این روزا دیگه بر نمیگرده  

همه مون میریم پی زندگی و این روزا رو فراموش میکنیم حتی شاید فراموش کنیم که یه روزی چقدر همدیگه رو دوست داشتیمو و برای همدیگه دلواپس میشدیم و دلتنگ 

روزگار خیلی نامرده  

کی باورش میشد که ما همون ترم بوقی هایه ترمه اولیم که همیشه ترم بالایی ها این موضوع رو میزدن تو سرمون !!! 

من خودمم باورم نمیشه که هنوز نرفته احساس دلتنگی میکنم 

من حتی دلم برای خیابونای بیرجند  

کوچه هاش ،درختای اناب،درختای زرشک ، 

پارک توحید_پارک صیاد   

و حتی تمامه مسیرایی که هراز گاهی با بچه ها پیاده می رفتیم بدون تعیین مسیره خاص  

اینها همه بماند اما فکر میکنم همه ی اینا رو بتونم تحمل کنم ولی میدونم از دوریه مزار شهدای گمنامش تا حد دق کردن می رسم  

اخه اونجا که میرفتم یه حسی داشتم که هیچ جایه دیگه تویه دنیا این حس رو به من نمیداد  

تو این 2 سالی که اینجا بودیم که تجربه هایی کسب کردیم که اگه 100 ساله دیگه هم تو شهره خودمون  

بودیم ازشون بویی نمی بردیم  

بی خیال ..... 

به اعتقاده من غربت یا ادمو میسازه یا دودمانشو به باد میده (به خاطره ازادی هستش که یهو به فرد داده میشه) 

وای الان که دارم فکرشو میکنم متوجه میشم که من حتی دلم برایه غربته بیرجند تنگ میشه  

برای تموم دلتنگی هام برای تمومه غروبهای جمعه که با بچه دلمون میگرفت برق رو خاموش میکردیم  

به یاد خونه هامون اشک میریختیم و خالی میشدیم از هر جی ناراحتیه  

به یاد .... 

ولی بازم لحظه های باقی مونده غنیمته باید ازش حداکثر استفاده رو ببرم که بعدش پشیمون نشم 

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:13 نظر(0) .

"ارزش؟؟؟"

اگر می خواهی ارزشت را نزد خدا بدانی ،ببین ارزشه خدا نزده تو در وقته گناه چقدر است؟!

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 02:38 نظر(0) .

"اه بازم؟؟؟!!!"

بازم معلوم نیست چه خبر شده بلاگفا اینجا باز نمیشه؟ 

ولی فکر میکنم از سرور اصلیه ی دانشگاه قطعش کرده باشن مثه میبو  

حالا بی خیال با اینکه من اینجا رو دوست ندارم اما اگه حرفامو نزنم دق میکنم (غمباد میگیرم) 

امروزه رو عشقه با بچه ها میخوایم ترمه اخری بترکونیم  

میخوایم همش بریم بیرون  

امروز قراره همه با هم بریم بیرون خدا کنه بهمون خوش بگذره

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 02:38 نظر(0) .

سلام  

من دیگه اینجا چیزی نمی نویسم اخه خدا رو شکر اون یکی وبلاگم درست شده  

ادرسش اینه 

www.redlove3000.blogfa.com 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:34 نظر(2) .

تبریک

سالگرد آغاز امامت امام زمان (عج) رو به همه ی منتظران واقعیه ایشون تبریک میگم امیدوارم امسال ساله |آخر غبیته ایشون باشه  

               الـــــــــــــهی آمـــــــــــــین

|لينك ثابت| نوشته شده توسط الهام در ساعت 03:00 نظر(1) .


صفحه قبل «|» صفحه بعد